پنجشنبه 28 آذر 1392

خداحافظ پائیز...

   نوشته شده توسط: سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی )    نوع مطلب :مناسبتها ،جملات زیبا و عارفانه ،

آخرای پاییز شد ،

همه دم می زنن از شمردن جوجه ها !!

بشمار ، تعداد دل هایی رو که به دست آ وردی

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستات نشوندی

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی

فصل زردی بود ،

تو چقدر سبز بودی ؟

جوجه ها رو بعدا" با هم می شماریم...


برچسب ها: پائیز ، شعرپائیز ، اشک ، غم ، یلدا ، شب یلدا ،

سه شنبه 1 مرداد 1392

مادری کنین...

   نوشته شده توسط: سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی )    نوع مطلب :جملات زیبا و عارفانه ،




اشک یتیمان شبی آتش و طوفان شود

شعله کشد خشک و تر ،

 

سیل برد ، خوب و بد...


برچسب ها: یتیم ، اشک ، سیل ، طوفان ، خوب ، بد ،

جمعه 14 تیر 1392

دعوت

   نوشته شده توسط: سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی )    نوع مطلب :جملات زیبا و عارفانه ،دعا و مناجات ،


منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید:

تورا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را ، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه می جویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه می گویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا ، من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی ،یا خدایی ، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را ، بجو ،  من را تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر من و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم،آهسته می گویم،

خدایی عالمی دارد...

تویی زیباتر از خورشید زیبایم ، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

و وقتی من تو را می آفریدم بر خودم احسنت می گفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی  ،

 ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که می ترساندت از من؟

رها کن ان خدای دور

آن نامهربان معبود ، آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت  ، خالقت ،

اینک صدایم کن ،  مرابا قطره اشکی

به پیش اور دو دست خالی خودرا ،

 با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام  ،

آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمی فهمد ، به نجوایی صدایم کن ،

بدان آغوش من باز است...

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم , شروع کن , یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید

تورا در بیکران دنیای تنهایان ،

رهایت من نخواهم کرد...


برچسب ها: خدا ، پروردگار ، مهربان ، آشتی ، اشک ، عاشق ، عشق ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات