بعضی ها شبیه یک انجیر رسیده می مانند،

که یکهو از آسمان می افتند در دامن رنگ و وارنگ زندگی ات،

آن قدر بی هوا که اصلا نمی دانی چه شد، چگونه شد...

اصلا خودت را می زنی به کوچه علی چپ و از بودنش لذت می بری.

بعضی ها شبیه عطر بهارنارنج هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت،

نفس می کشی ،آنقدر عمیق که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت،

در ریه هایت ذخیره کنی...

بعضی ها شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت

جانت را با جان و دل در هوایشان تازه می کنی...

بعضی ها...

اصلا چرا باید از در و دیوار مثال بزنم؟

بعضی ها آرامش مطلقند؛ لبخندشان، تلالو برق چشمانشان؛ صدای آرامشان...

اصلِ کار، تپش قلبشان...

انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق می کند.

  آنقدر عزیزند؛ آن قدر بکرند؛

که دلت نمی آید حتی یک انگشتت هم بخورد بهشان...

می ترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت!

بعضی ها بودنشان، همین ساده بودنشان، همین نفس کشیدنشان؛

یک عالمه لبخند می نشاند روی لبت،

و من چقدر دوست دارم این بعضی ها را...


برچسب ها: جملات زیبا ، دوستی ، بافتنی های مامان اعظم ،

مامان نجمه
دوشنبه 25 خرداد 1394 01:56 ق.ظ
سلام خاله جونم،من هم با تاخیر تبریک میگم بهتون.تبریک میگم که دلتون خیلی بزرگه و مهربون و جای دوست داشتنه. تبریک میگم که اطرافتون آدمای دوس داشتنی زیادی هستن. راستش یه کم به حالتون غبطه خوردم،این روزا خیلی تنها شدم...
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : سلام نجمه نازنینم
مامان مهربون و دختر گلمتو اونقدر خوب و نازنینی که هرگز توی این سالهای فاصله و دوری نتونستم یادت رو از دلم پاک کنم و همیشه صورت مهربون و معصومت پیش رومه
چرا دیگه بهم زنگ نمی زنی عزیزم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic