در تمام سالهای طولانی که خنده را به لب ما و بچه هایمان نشاندید،

 کسی برای تقدیر از شما بیانیه ای صادر نکرد.

هر چه برای خوشحالی بچه ها، خاک صحنه خوردید و زیر پروژکتورهای داغ استودیوها خیس عرق شدید،

هر چه به کودکان سرزمینم، در قالبهای شاد و متنوع،

از خدا و دین و اخلاق و انسانیت و آزادگی و جوانمردی و وطن دوستی آموختید،

هر چه بخاطر لبخند معصومشان، لباس نوزاد و پیرزن به تن کردید،

 گاو و الاغ و مرغ و خروس و سگ و گربه و ...شدید،

کسی از شما قدردانی نکرد، به چشم کسی نیامد.

در سفرهای دور و دراز از جاده های صعب العبور به مناطق محروم،

 برای نوازش و تشویق کودکان مستعد اما محروم و بی چیز،

کسی همراهتان نشد.

نجات آن اعدامی اهل بم، بخاطر نامه ای که دختر هشت ساله اش برایتان نوشته بود

و دوندگی های شما را کسی ندید.

دلجویی تان از خانواده های داغدار بچه های قربانی در آن ورزشگاه لعنتی

 که دلیلی جز سوء مدیریت مسئولین و مدیران  مربوطه نداشت،

حضور مداومتان در آسایشگاه بچه های معلول ، کودکان سرطانی، اهدای خون ،

 برنامه های کوچک و بزرگ نیکوکاری،...

هیچکدام از اینها چیزی نبودند که به چشم مسئولین و ایضا"، بسیاری از ما مردمان این آب و خاک

بیاید وتحسینی و تشکری را بدرقه ی خستگی هاتان کند...

اما، تنها یک اشتباه کافی بود

 تا سیل پیامها و لعن و نفرین ها و خط و نشان کشیدن ها را به سویتان سرازیر کند،

رگ غیرت و تعصب قومی و نژادی را ، بر گردن جماعتی برآورد و سیل جمعیت را به خیابانها بکشاند،

سوژه ی طراز اول بحث گروههای مجازی  و بهانه ی انتقام کشی اهل سیاست و صاحبان قدرت شوید،

و پذیرش اشتباه و عذرخواهی صادقانه تان را هم نه کسی ببیند و نه کسی بشنود و نه کسی بپذیرد...

من نگران شما هستم، عموهای دوست داشتنی فیتیله ای!

اگر چه فرزندان من دیگر آنقدر قد کشیده اند که کمتر پای برنامه تان بنشینند،

و خودم آنقدر این روزها گرفتار شده ام که کمتر بیاد آورم؛

نظاره ی عمیق ترین شادی ها و قهقهه ی کودکانم را ،

 حین تماشای فیتیله ی زیبای شما تجربه کرده ام!

که بهای این خاطره را، سپید شدن موی شما پرداخته،

دستتان را می بوسم

و دعا می کنم در این روزهای سخت، در روزگاری که خطای انسان جایزالخطا را کسی برنمی تابد،

و تاوان تعصبات و انتقام کشی ها را ، نه مدیران صاحب قدرت،

که همان اهالی هنر و اندیشه ی زیردست و خاک صحنه خورده می پردازند،

که رسم مروت و انصاف از میانمان رخت برنبندد،

و ما و بچه های ما را از ادامه ی حضورتان در قاب تصویر محروم نکند...

منبع : میرزا قلمدون

mirzaghalamdoon.ir


برچسب ها: عمو فیتیله ای های غمگین این روزهایمان ، عمو فیتیله ای ،

؟
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 01:23 ق.ظ
دلتون می سوزه که غیرت آذری ها رو ندارین؟
مگه یه اشتباه کوچیک بود؟ نمایش 10 دقیقه ای یه اشتباه کوچیکه؟ اونا یه هفته روش کار کردن . معلوم نیس پشتشون کی بود و چه نقشه ای داشت .
اگه شما هم غیرت آذری ها رو داشتین الان مملکت وضعش این نبود . هر کی میاد .....؟....و میره و کسی نیس اعتراض کنه .
(.......؟.......)
پاسخ آفتاب شرقی : نه دلم بیشتر ازین می سوزه که چرا عزیزان مودب و آروم آذریمون اونقدر آزرده خاطر شدن که زبان به توهین و حرفائی که خیلی ازشون بعیده باز کردن...
البته من چند کلمه ای که می دونم شما با عصبانیت و بدون فکر نوشتین حذف کردم چرا که می دونم الان از نوشتنشون پشیمونین...من به نوبه خودم از شما و همه هموطنای آذری عزیز و نازنینمون دلجوئی و عذرخواهی می کنم.
فاطمه _اصفهان
پنجشنبه 28 آبان 1394 07:06 ق.ظ
سلام؛من نمیدونم چرا ی نفر توگروه فیتیله پیدانشدبهشون بگه تفرقه افکنی نکنید؛والاماکه تومدرسه ودانشگاه بچه های کلاسمون جوک هم نمیگفتندچه برسه به توهین به این بزرگی؛
پاسخ آفتاب شرقی :
سارا
دوشنبه 25 آبان 1394 10:49 ب.ظ
تو زندگی مهمترین چیز اینه که :

” شلوارتو خوب بکشی بالا ”

چون به هر موفقیتی برسی میگن :

این همونی بود که نمیتونست شلوارشو بکشه بالا
=============================
ﺍﻻﻥ ﯾﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﻰ ﮐﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﺧﺮﯾﺪﻥ

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﺍ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﺷﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﻮﻧﻪ !
===========================
ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻪ

ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺳﻔﺮﻩ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ

ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻤﺎ !
پاسخ آفتاب شرقی :
مریم
دوشنبه 25 آبان 1394 09:19 ب.ظ
سلام دوست و همسایه دیرین متن زیبایی بود واقعا درست و بجا بود مثل همیشه عالی و بهترین بود موفق باشی
پاسخ آفتاب شرقی : سلام گلم
خوش اومدین.
واقعا" همینطوره
میرزا قلمدون
شنبه 23 آبان 1394 09:02 ق.ظ
سلام . بخاطر بازنشر مطلب، ازتون صمیمانه تشکر می کنم. ان شاءالله همیشه موفق باشید
پاسخ آفتاب شرقی : سلام
تشکر از شما برای متن زیبا و تاثیر گذارتون.
r@min
جمعه 22 آبان 1394 04:00 ب.ظ
دمشون گرم این فیتیله ای های دوس داشتنی
همیشه کارشون بیست بوده و هست
پاسخ آفتاب شرقی :
مامان اعظم
پنجشنبه 21 آبان 1394 05:06 ب.ظ
سلام مامان آفتاب عزیز .
چقدر حس خوبیه که متوجه بشی دوستت حس همدردی مشترکی در ذهن خودش با خاطره هایی داره که به خطر افتادن !!!
اگر چه که اشتباه کردنند و زشت بود
اما قبول داشته سریع پوزش خواستند و
اگر چه که عذر خواهی کردنند ...
اماااااااااااا!!! با گذشت و بزرگواری پاسخی دریافت نکردنند!!!
.
.
.

به هر حال ... چند روزی مات اتفاق بودم و غمگین روزگار آذری زبان و هم غمگین روزگار عموهایمان بودم ...
اما مثل شوکه شده ها در سکوت و بهت گذشت .
به هر حال به خاطر این حس مشترک ...از وب میرزا قلمدون مطلبی مشابه رو باز نشر می کنم .

مامان آفتاب ممنون از باز نشر به موقع این مطلب .
پاسخ آفتاب شرقی :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.