چمدان را که جمع می‌کردیم،

هرکسی یک نفس دعا می‌خواست،

پسرت عاقبت به خیر شدن

دخترت اذن کربلا می‌خواست...

اسم‌ها را نوشته بودی تا،

هییچ قولی ز خاطرت نرود

مرد همسایه شیمیایی بود،

همسرش وعده‌ی شفا می‌خواست...

من که این سال‌ها قدم به قدم،

پا به پای تو زندگی کردم

در خیالم دمی نمی‌گنجید،

دل بی طاقتت چه‌ها می‌خواست...

تو شهادت مقدرت بوده،

گرچه از جنگ زنده برگشتی

ملک الموت از همان اول،

قبض روح تو را مِنا می‌خواست...

عصر روز گذشته در عرفات،

در مناجات عاشقانه‌ی خود

تو چه گفتی که من عقب ماندم؟

که خدا هم فقط تو را می‌خواست؟

ما دوتن هر دو همقدم بودیم،

لحظه لحظه کنار هم بودیم

کاش با هم عروج می‌کردیم،

کاش می‌شد...

اگر

خدا

می‌خواست...


( نفیسه سادات موسوی)

برچسب ها: فاجعه منا ، حاجی ، حج ، حجاج ،

مامان دخترا
سه شنبه 7 مهر 1394 01:02 ق.ظ
یا امام زمان کی میایی
چه قدر امسال جگرمان اتش گرفت و سوخت چه قدر پاره پاره شد این قلبها
دلم محرم میخواهد تا فریاد بزنم مظلومیت و تشنگی غواصان شهید و حاجیان شهید را
چه قدر بیشتر حس میکنم امسال تشنگی کاروان کربلا را
خدایا برسان مهدی فاطمه (عج)را
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان به حق حضرت زهرا( سلام الله علیها)
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات