تبلیغات
 دلمشغولی های یک مامان - به حرمت شهدای دست بسته ...
سه شنبه 26 خرداد 1394

به حرمت شهدای دست بسته ...

   نوشته شده توسط: سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی )    نوع مطلب :مناسبتها ،



"الا یا ایها الساقی ادر کأسا" و ناولها"

که درد عشق را هرگز نمی‎فهمند عاقل‎ها

نه آدابی، نه ترتیبی، که حکم عاشقی حُب است

ندارد عشق جایی بین توضیح‎المسائل‎ها

به ذکر «یاعلی» آغاز شد این عشق پس غم نیست

اگر "آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‎ها"

همین که دل به لبخند کسی بستند فهمیدند

"جرس فریاد میدارد که بربندید محمل‎ها"

به یمن ذکر «یازهرا»یشان شد باز معبرها

"که سالک بی‎خبر نبوَد ز راه و رسم منزل‎ها"

به گوش موج‎ها خواندند غواصان شب حمله:

"کجا دانند حال ما سبک‎باران ساحل‎ها"

شب حمله گذشت و بعد بیست و هفت سال امروز

چنین با دستِ بسته، سر برآوردند از گِل‎ها

چگونه موج فتنه غرق خاک و خونشان کرده

که بی‎تاب است بعد از سال‎ها از داغشان دل‎ها

و راز دست‎های بسته آخر فاش شد،آری!

"نهان کی مانَد آن رازی کزو سازند محفل‎ها؟"

شهادت آرزوشان بود و از دنیا گذر کردند

"متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها"


(بشری صاحبی)


برچسب ها: 175 شهید غواص دست بسته ،

فرانک
یکشنبه 18 مرداد 1394 04:19 ب.ظ
خیلی متاثر کننده بود .پست بجا و عالی بود
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) :
بهار
چهارشنبه 27 خرداد 1394 08:10 ب.ظ
واقعا که چه روح بلندی داشتندد، ادم به حالشون غبطه میخوره
خوش به سعادتشون
بسته بودن دست هاشون خیلی آزار دهنده است.
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : دست اونا بسته بود اما دست ما بازه و...
مامان اعظم
چهارشنبه 27 خرداد 1394 11:04 ق.ظ
به ذکر «یاعلی» آغاز شد این عشق پس غم نیست

اگر "آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‎ها"
.
.
.
.

که اجر دهندۀ مشکلهایشان ... دادار کریم است .
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : شهادت آرزوشان بود و از دنیا گذر کردند...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.