چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394

شاهچراغ نگین سبز شیراز

   نوشته شده توسط: سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی )    نوع مطلب :مناسبتها ،دعا و مناجات ،جملات زیبا و عارفانه ،




ای کاش که برگی از بهارت باشم

مانند کبوتران کنارت باشم

یک عمر تمام آرزویم این است

یا شاهچراغ کفش دارت باشم
...



زندگی نامه حضرت سید امیر احمد (ع) ملقب به شاهچراغ برادر بزرگ امام رضا (ع)

و حضرت معصومه (س) رو اینجا بخونین.


برچسب ها: سالروز شهادت حضرت شاهچراغ (ع) ، شیراز ، امام رضا ، حضرت معصومه(س) ،

تی تی
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 07:27 ب.ظ
زیر باران هیچ قلبی ، خالی از یک عشق نیست
نمره ی عاشق شدن در زیرِ باران ، نمره ی دیوانگی ست
زیرِ باران راه رفتن ، مثلِ باران تازگیست
زیرِ باران خیس ماندن ، بوی نابِ زندگیست.....
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : مهربانی را اگر قسمت کنیم
من یقین دارم به ما هم می رسد!
آدمی گر ایستد بر بام عشق
دست هایش تا خدا هم می رسد...
تی تی
جمعه 18 اردیبهشت 1394 11:49 ق.ظ
سلام عزیزم بسیار استفاده بردیم از اطلاع رسانی شما ...انشاالله كه قست بشه بیایم پا بوس اقا...بسیار مستفیض شدیم... التماس دعای ویژه....قربون محبتون....
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : سلام نازنبنم
باعث افتخاره که مهمون دار عزیزی چون شما باشیم گلم
ترمه
جمعه 18 اردیبهشت 1394 12:13 ق.ظ
سلام آفتاب جون...دستت درد نکنه که خانواده مجازی رو با این زیارتگاه معنوی و بسیار روحانی آشنا کردیخداوند زیارت این بارگاه ملکوتی رو نصیب آرزومندانش کنه
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : سلام خواهر نازنین و همشهری گلم
ان شاالله که بتونیم از برکات معنوی همسایگی این امامزاده مهربون بهره مند بشیم
سپیده
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 12:36 ق.ظ
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) :
مامان اعظم
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 08:58 ب.ظ
ماجرای لقب " شاهچراغ " خیلی دلنشینه.
ممنون .
امید که اجر زحماتتو از خود شاهچراغ (ع) بگیری .
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) :
مامان دخترا
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 07:14 ب.ظ
سلام عزیز بزرگوار.بی نهایت دلتنگتون بودم.ان شاالله زیارت ایشون نصیبم بشه.دوستانم که اومدن زیارت شاه چراغ میگن صفای حرم و صحنشون بی نهایت یاد امام رضا (ع) میندازه ادمو.یکی از دوستان میگفتن احساس غریبی نمیکنی تو شاه چراغ انگار رفتی حرم اقا.التماس دعا رفتین زیارت
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : سلام نازنینم
منم دلتنگ و مشتاق دیدن پیامای پرمهرتون بودم عزیزم
واقعا" همینطوره و ائمه و اولیاء مقرب خدای مهربون با روی گشاده مشتاقان رو می پذیرن.
دیروز نایب الزیاره همه دوستای خوب و عزیزم بودم
دخترای گلمو می بوسم
مامان اعظم
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 05:09 ب.ظ
مشتاق بودم بدونم برادر امام رضا (ع) چه سرنوشتی داشتن و تاریخچشون چیه؟
از این اطلاع رسونیت سپاسگذارم
و برات دعا می کنم که حاجت روا باشی
ای مجاور شاهچراغ

همیشه هم کنجکاو بودم بدونم که چرا به امامزاده شیراز می گن شاه چراغ ؟ البته هنوز هم مشتاقم بدونم !
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : در مورد دلیل نامگذاری احمدبن موسی،به شاهچراغ گفته شده است که:

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».
امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد،خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می باشد
آی هدیه
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 05:08 ب.ظ
سلام دوست عزیز
از اینکه آی هدیه را مورد توجه خود قرار دادید متشکریم ولی مطلبی که در آی هدیه زیر آن کامنت گذاشته اید را یکی از دوستان آی هدیه ارسال کرده است و بنده هنگام انتشار منبع آن را نمی دانستم . وگرنه حتما ذکر میکردم .
آیا این مطلب اولین بار توسط شما منتشر شده است ؟؟؟؟
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : سلام عزیزم
البته من مدت هاست با شما هستم و لطفتون شامل حالم بوده اما خوب این بی مهری بعضی از دوستان توی انجمن ها و وبلاگ ها گاهی پیش میاد از جمله اینکه اونقدر بازنشر بدون ذکر منبع انجام می شه که دست آخر نفر اصلی رو حتی نمی شه پیدا کرد!
باید بگم هیچکدوم از آموزشای وبلاگ من کپی از سایت ها و وبلاگ های ایرانی نیست و به صورت فلاش پر شده در خارج از ایران به دستم می رسه.و مطمئنا" توی هیچ سایت و وبلاگ ایرانی نخواهید دید(البته اگه از وبلاگ من کپی نکرده باشن!)
دست ساخته های خودم هم با عنوان هنرهای من مشخص شدن.
به هرحال ارادت و دوستی من به آی هدیه ای های عزیز به قوت خودش باقیه و باعث افتخارمه که جزء دوستانتون باشم و کارام به وسیله شما بازنشر بشه (البته با ذکر منبع)
مامان اعظم
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 04:23 ب.ظ
السلام و علیک یا حضرت سید امیر احمد (ع)

براستی که وقتی جسم مقربین درگاه حق نمی پوسد
و رنگ نمی بازد...
چگونه یادشان از بین خواهد رفت ؟؟؟!!!
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : السلام و علیک یا حضرت سید امیر احمد (ع)
مامان اعظم
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 04:07 ب.ظ
می گن موقع خدا حافظی وقتی دست را تکان می دهی ،
بیشترین نیروهای مثبت را از خود به سوی دوست می فرستی .
.
.
.
و من با تمام نیرو... برایت دستهایم را در هوا تکان خواهم داد .

در هوا آنقدر نیروهای مثبت خدا هست که به راحتی ...
جبران بی بضاعتی دستان تهی مرا بکنند .
پاسخ سهیلا فخارزاده ( آفتاب شرقی ) : دست بجنبان رفیق...
هوا همیشه خوب نیست...
همیشه باران و چتر و دلخوشی و خیابان فراهم نیست
من از رفتار میله های راه راه قفس با پرنده فهمیدم
آسمان و بال همیشه هست
فرصت پرواز محدود است
دست بجنبان
دارم جیب هایم را پر از خنده و گفت و گوی سر خوشانه ی بی ربط با جهان
پراز حروف بی ربط و رابطه با جدی روزگار میکنم...
تو دست هایت را بیاور...
چتر و باران و خیابان خیس و انعکاس چراغ های رنگین، بر مفرش خیس پیاده رو با من...
هوا ابریست...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic